نمی دونی دل عاشق این روزا چه حالی داره این روزا غم عجیبی توی قلبم پا میزاره تو شدی خدای عشقم
|
|
عشق
عشق من تنهاترين فرياد در اوج صدايم من عاشقانه ترين نگاه در كشتي وجود توام من مي خوام زنده بمانم تا با تو باشم. با تو بخوانم چرا كه بي تو ميميرم تمام شعر هاي من فرياد قلب من است.
نوشته شده توسط : َAp | سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 | 2:23 | لينک ثابت | موضوع: |
عشق ابدی
هیچ لحظه ای
اون لحظه ی شیرینی که شناختمت لحظه ی دیدن تو لحظه ی تموم شدن دوری تو
لحظه ی عاشقانه ی من لحظه ی گرفتن دستهای پر مهر تو لحظه ی با تو بودن در کنار تو بوودن قـلـــب عاشــــــقم... لحظه ها ی خوش عاشقانه ات را لحظه شماری میکند پس عاشقانه فریاد میزنم بیا که دوریت برای من عاشق مثل دوری یه پرستوی عاشقست........ به صداقت چشمانم قسم عاشقانه می گویم به پاکی قلبم قسم عاشقانه می گویم به طراوت باران قسم عاشقانه می گویم که عاشـــــــــقانـــــه تا ابــــــــد دوستت دارم دوســــتـــت دارم
دوســــتـــت دارم
نوشته شده توسط : َAp | سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 | 2:21 | لينک ثابت | موضوع: |
سرچشمه محبت
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود بگذار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی که با تو هستم به آسمان بیکران پرواز میکنم پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم. نوشته شده توسط : َAp | سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 | 2:16 | لينک ثابت | موضوع: |
دوستت دارم
صدای قلبت را گوش کن : در سکوت تنهایی ات به صدای تپش قلبت گوش کن. می دانم دلتنگ منی و میدانم که دلت هوایم را کرده است میدانم که دوستم داری و میدانم که تنها به عشق من نفس میکشی من در قلب تو هستم و میدانم که در آن قلب مهربانت چه میگذرد من که در قلب تو هستم عزیزم چرا دلتنگی ؟ من همیشه در قلبت هستم و گوش میکنم به درد دلهایت هرگاه دلت گرفت با قلبت درد دل کن ... قلب تو خانه است. عشق تو سرپناه من است گوش کن به صدای تپش قلبت می شنوی ؟ این منم که در قلبت با فریاد به تو میگویم دوستت دارم....دوستت دارم اما صدای من نامفهوم به تو میرسد. پس حس کن که دوستت دارم...
نوشته شده توسط : َAp | سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 | 2:14 | لينک ثابت | موضوع: |
عشق ...
از بهار پرسیدم : عشق یعنی چی؟
گفت تازه شکفته ام نمی دانم
از تابستان پرسیدم : عشق یعنی چی؟
از پاییز پرسیدم : عشق یعنی چی؟
گفت :در هزاران رنگ آن باخته ام نمی دانم
گفت: سرد است و بی رنگ
نوشته شده توسط : َAp | سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 | 2:7 | لينک ثابت | موضوع: |
برای تو ...
نوشته شده توسط : َAp | سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 | 2:1 | لينک ثابت | موضوع: |
ارغوان قشنگ ترين صداي زندگي تپش قلب توست ارغـــــــــــوان نوشته شده توسط : َAp | دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 | 18:36 | لينک ثابت | موضوع: |
i love you به دستانم بنگر به چشمانم که همه و همه برای تو اشک می ریزن چرا با من چنین می کنی ؟ نمی دانی که بی تو زندگی من شیرین نیست ؟ و هر آنگاه که دستان مهربانت را در دستانم بگیرم عاشقانه بوسیدم دستان مهربانت را دگر حتی توان نوشتن هم ندارم آه عزیزم ... با من باش عشق من ... مرا بشناس دستانم را در دستانت بگیر شادی را به من هدیه بده عزیزم چرا با من چنین میکنی مهربانم ؟ به کدامین گناه مرا عذاب می دهی ؟ غرورم را شکستی ! بیشتر از این نشکن تنهایی را بهم هدیه دادی گناه من دوست داشتنته ؟! دوستت دارم مهربانم اینو نمی دونستی بدون از دست نمی دمت راحت دوست دارم ارغـــــوان مــــــن نوشته شده توسط : َAp | دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 | 23:15 | لينک ثابت | موضوع: |
i love you دوست دارم چون
تنها ترین ستاره زندگی منی دوست دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی دوست دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی دوست دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی دوست دارم چون زیباترین رویای خواب منی دوست دارم چون زیباترین خاطرات منی دوست دارم چون به یک نگاه عشق منی
نوشته شده توسط : َAp | یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 | 15:21 | لينک ثابت | موضوع: |
هرکسی تو چشم من خیره بشه
غم تنهاییم رو باور می کنه ارزومه که یه روز چشمای من تورا با من اشناتر بکنه اگه تو یه روزی مال من بشی میرسم به قله ی ارزوهام به خدا اگه تو مال من بشی دیگه من از خدا هیچی نمی خوام چی می شد اگه می شد یه روزی عاشقم بشی به خدا من می میرم اگه تو مال من نشی وقت دیدار دلم رو به زیر پاهات می ذارم نمی دونی که چقدر می خوام بگم دوست دارم وقتی لبخند می زنی وجودم رو اب می کنی وقتی از خودت می گی بدی ها رو خواب می کنی چی میشد اگه می شد ..........
نوشته شده توسط : َAp | یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 | 15:20 | لينک ثابت | موضوع: |
پیام مدیر سلام دوستان عزیز
اینم لیست وبلاگ های بروز شده ی ما : ۴- آشنای غریب ۵- عشق ابدی نوشته شده توسط : َAp | چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 | 16:44 | لينک ثابت | موضوع: |
اینم یه آهنگ زیبا تقدی به عشقم
نوشته شده توسط : َAp | شنبه هفدهم فروردین 1387 | 15:21 | لينک ثابت | موضوع: |
تقديم به اميد زندگاني ام، تقديم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقديم به اشکهاي سوزان روي کوه گونه هايت، تق
نوشته شده توسط : َAp | شنبه هفدهم فروردین 1387 | 15:19 | لينک ثابت | موضوع: |
ميتونم تو لحظههاي بيكسيت، واسه تو مرحم تنهايي باشم ميتونم تو لحظههاي بيكسيت، واسه تو مرحم تنهايي باشم ميتونم با يه بغل ياس سفيد، تو شبات عطر ترانه بپاشم ميتونم از آسمون قصهها، واسه تو صد تا ستاره بچينم ميتونم حتي اگه دلت نخواد، واسه تو روزي هزار بار بميرم ميتونم با يه سلام گرم تو، تا ابد زندگيمو آبي كنم ميتونم رو شونههاي مردونت، دردامو با هقهقم خالي كنم ميتونم با تو به هر جا برسم، توي خواب اسمتو فرياد بزنم ميتونم قصهي ديوونگيمو، توي كوچههاي شهر داد بزنم ميتونم تا به هميشه پا به پات، توي هر قصه كنارت بمونم ميتونم زير پر ستارهها، واست از ليلي ومجنون بخونم ميتونه نگاه مهربون تو، منو تا مرز شقايق ببره ميتونه قشنگي برق چشات، منو از ياد حقايق ببره ميتونه دستاي تو رو شونههام، خبر از يك شب يلدا رو بده ميتونه بوسهي تو رو گونههام، واسه من نويد فردا روبده ميتونه صداي گرم خندههات، همه قصههامو رؤيايي كنه ميتونه گرماي مهربونيهات، همه زندگيمو مهتابي كنه ميتونه وجود سرد و خستمو، شوق ديدار تو مبتلا كنه ميتونه حس غريب بودنت، درداي زندگيمو دوا كنه ميتوني توخستگيهاي تنت، به من و شونهي من تكيه كني ميتوني با يه نگاه زير چشم، دل كوچيكمو ديوونه كني ميتونن رازقيياي باغچهمون، تا هميشه بوي دستاتو بدن ميتونن حتي اگه خودت نگي، واسه من از عشق تو خبربدن ميتونن همه تو اين شهر بزرگ، منو ديوونهي عشقت بدونن بذاراز اينجا به بعد مردم ما، منو مجنون تو شعرا بخونن.................دوست دارم دیوونه نوشته شده توسط : َAp | شنبه هفدهم فروردین 1387 | 15:18 | لينک ثابت | موضوع: |
از تورا می خوانم ...
تو از نو مرا می خوانی روی تردید هایم خط قرمز می کشی و منتظر می مانی تا قد بکشم زیر بلندای نگاهت ... من به غروب تکیه می دهم تا سایه ام بر حوالی پیکرت بیفتد ....و بر افق چشمانت بوسه بزند ...فنجان را پر می کنی و من در گل سرخ حاشیه اش نقش می خورم تا مرا بنوشی ...پنجره را باز می کنی و من پیچکی می شوم تا از پیکرت بالا روم ...پروانه ای می شوم تا بر شانه ات بوسه بزنم و منتظر می مانم تا دوباره میان دستانت بال بگشایم ..که بفهمم می توانم از نو پرواز کنم ..که تو هستی ..که فردا دروغ نیست که آن که در کوچه مرا تنها رها کرد دیگر نیست ..که تو هستی که ما هستیم که فردا هست ...که دیگر از گذشته گفتن کافی است اینک این عشق تو ست که در تمام رگهایم جاری است نوشته شده توسط : َAp | شنبه هفدهم فروردین 1387 | 15:16 | لينک ثابت | موضوع: |
تنهاترین من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم توهمون معشوق نابی که روز و شب اسمتوميخونم من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم نوشته شده توسط : َAp | شنبه هفدهم فروردین 1387 | 15:14 | لينک ثابت | موضوع: |
وقتی کسی رو دوست داری ، حاضری جون فداش کنی
وقتی کسی رو دوست داری ، حاضری جون فداش کنی حاضری دنیا رو بدی ، فقط یه بار نگاش کنی به خاطرش داد بزنی ، به خاطرش دروغ بگی رو همه چی خط بکشی ، حتی رو برگ زندگی وقتی کسی تو قلبته ، حاضری دنیا بد بشه فقط اونی که عشقته ، عاشقی رو بلد باشه قید تموم دنیارو ، به خاطر اون می زنی خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو حاضری حرف قانونو ، ساده بذاری زیر پات به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات حاضری مسخرت کنن ، تموم آدمای شهرٍ امّا نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی.. نوشته شده توسط : َAp | شنبه هفدهم فروردین 1387 | 15:12 | لينک ثابت | موضوع: |
بی تو ...
بی تو طوفانزده دشت جنونم،صید افتاده به خونم نوشته شده توسط : َAp | شنبه هفدهم فروردین 1387 | 15:10 | لينک ثابت | موضوع: |
عشق من
عشق فرمان داده که به تو فکر کنم نوشته شده توسط : َAp | شنبه هفدهم فروردین 1387 | 15:9 | لينک ثابت | موضوع: |
انتظار شـــد بهـــار و دل من اســیر شهـــر طــوفـــانی انتــظارست حرف قــلب مـن این بوده و هست آن زمان که بیایی بهارست قـــوی دل لــحظه ها را شــمرده تا تــو از شـهر غربت بیایی نـــبض آلالــــه هـا را گــرفتم تـــا که شــاید بـــدانم کجـــایی شهر لب، باغ دل، مرز احساس حسرت لحظه ای با تـو بودن با نگاهت سخن گفتن و بعد شــعری از جنــس دریا ســـرودن عـــکس رویــــاییت را نهـــادم تــوی قـــاب عــــکس طـلایی با کمی لالـــه رویش نــوشتــم لـــعنت عـــشق بر تو جــــدایی مــی تـــپد قـــلب در شهر غـــوغا بـــاز در آرزوی رســـــیدن باز هم حسرت روی یک شمع حسرت دسته ای پـــونه چــــیدن حسرت سرخ فردای غــربت بی امـــــان لحظه ها را شــــمردن آرزو کــــردنی بی ســـرانجــام دل به امـــواج عـشـقی ســپردن ســــال رفــت و مـــن و پــــونه و تـــو حــبس در بندهای جدایی یک جهــــان حســـرت مـــهربـــانی عــــــالمی آرزوی رهــــایی بـــــــاورم نیســـت آمـــد بهـــار و مــاه چــشم تـــو بــر دل نتابید دل بــه یـــاد تو یکســـــال رنـجـیـد چــشم در آرزویت نــخوابیـــد یــــادگار تـــو یک عـشق پـــاک ست تــــوی گـــلدانی از آرزویم خوب شد مـانده این یــــادگاری تــــا که گـــه گــــاه آن را بـــبـویم تــــا بیـــایی بــه روی دل خود عــــکس یـــک یـــاس تنها کشـیدم تــــوی نقـــــاشـــی چشمــــهـــایت انتظــاری شـــکوفــا کشــــیدم هـیــچ کــــس با دل من نیامـــد تـــا لــب جــــاده هـــــای رهــــایی مــنــتــظر مــــانده ام روی یـک پل تـــا که شــاید ازآن سـو بیـایی بـــــاز هــــم تـــو در آنجـــایی و مـــــن منتظـــر مــانده ام تا بیایی درس مــن رمــــز زیبــــا شــکــفتن قـــلب مـــن دفتـــر آشنــــایــی گفتــــه بــــودی اگـــــر قاصــــدک ها از ســـفر رؤیــــا بیایــنــد گفتــــه بــــودی اگـــــر شـــاپـرک هـا شهـرمان را گلستــان کنند گفتــــه بــــودی اگـــــر صــد شــکوفــه در میــان گلستان بـروید گفتــــه بــــودی اگـــــر یک پــرستــو بــرگ آلالـــه ای را ببوید گفتــــه بــــودی اگـــــر توی قـلبـــم باغی از یاس خوشبو بکارم گفتــــه بــــودی اگـــــر مثـــل بـاران روی دل های عاشق ببارم بـــــاز می گـــردی و در کنـــارم قصــه ی عــشق را می نگاری پــس چــه شــد نــسترن هـــا شـکـفـتـنـد بـازگردای نســـیم بهاری! نوشته شده توسط : َAp | پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 | 20:50 | لينک ثابت | موضوع: |
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش
دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوسِت دارم اما معني شو نمي دونن از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن از اونايي که زير بارون برات مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره نوشته شده توسط : َAp | پنجشنبه یکم فروردین 1387 | 23:47 | لينک ثابت | موضوع: |
عشق دوست دارم چشمهايت را قاب كنم و بر طاقچه دل بگذارم تا آخرين دلشوره هايم در شيريني نگاهت محو گردد هيچ زمان دل به کسي نبند ...... چون اين دنيا اين قدر کوچک است که دو تا دل کنار هم جا نميشه ..... ولي اگر دل بستي ... هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه .................... که ديگه پيداش نميکني نوشته شده توسط : َAp | پنجشنبه یکم فروردین 1387 | 23:45 | لينک ثابت | موضوع: |
سينه ي من درياست................. سينه ي من درياست.................
دريايي كه در شكست امواج ناراحتش كه نشانه اي از شكستگي پشت زندگيست نامي نشاني از بلم ها و كشتي ها نيشت...... كشتي ها وبلم هاي اين درياي تك افتاده ي گمنام كه سينه ي من است ميليونها تابوت بي قواره است..............ميليونها تابوت بي قواره اي كه در هر يكشان ميليونها ارزوي گور كرده غنوده است....... سينه ي من درياست............. دريايي كه هيچ وقت اقيانوس نا انجا كه مربوط به عصيان امواج است هرگز حريفش نبوده است. نوشته شده توسط : َAp | پنجشنبه یکم فروردین 1387 | 23:42 | لينک ثابت | موضوع: |
روح اعجاز عشق پرواز را به شعله کشید
بال شهباز را به شعله کشید
تاروپودم ز شعله میسوزد یک نفرراز را به شعله کشید
خاطرات ستارگان و شهاب نغمه پرداز را به شعله کشید
حجم یخ اب شد ز سایه ی مهر روح اعجاز را به شعله کشید
شاد شد روح راهیان فراز درد عاشقان را به شعله کشید
زخمه ی باد روی برگ خزان جان اواز را به شعله کشید
زوزه ی رعد از درون حصار سینه ی ساز را به شعله کشید
ما به پایان نمی رسیم چرا؟ مرگ اغاز را به شعله کشید
نوشته شده توسط : َAp | پنجشنبه یکم فروردین 1387 | 23:41 | لينک ثابت | موضوع: |
عشق غم كسي اسيرم كه زمن خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من زغصه خون شد دل تو خبر ندارد
نوشته شده توسط : َAp | پنجشنبه یکم فروردین 1387 | 22:32 | لينک ثابت | موضوع: |
می خواهم در این روز تو را مهمان کنمو شامگاه تو را بکشم!هر روز را با نوشیدن یک جام از خون تو اغاز کنم!تا شاید این چنین هر روز در وجودم زنده باشی
بهار زیباست و زیباتر از بهار تویی با رسیدن بهار دل تازه می شود با رسیدن دل به تو دل سراسر ترانه می شود... من اگر ما نشوم تنهایم تو اگر ما نشوی خویشتنی چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد نوشته شده توسط : َAp | پنجشنبه یکم فروردین 1387 | 22:30 | لينک ثابت | موضوع: |
|
|